ریحانه جونم تو آسیاب خرابه
15 فرورین رفته بودیم آسیاب خرابه ریحانه جونم بغل باباجونش خوابش برد بعد که بیدار شد اینجوری بود ...
نویسنده :
خاله مهناز
10:17
وقتی مهمون میره...
ریحانه شیطون داخل کابینت
آخه خانوم کوچولو اون تو چی هست که به درد تو بخوره که میخوای درش بیاری ...
نویسنده :
خاله مهناز
11:00
وقتی مهمون میاد..
خانوم کوچولو اسباب بازی هاش رو داده دست پریسا و پویا خودش شیطونی میکنه ...
نویسنده :
خاله مهناز
10:59
ریحانه کوچولو خوشگلم
ریحانه کوچولو
ریحانه کوچولوی ناز خاله یه مدتی به خاطر مشغله های مختلف نتونستم عکسهای خوشگلت رو روي وبلاگت بزارم به نطر خودم که تو این مدت خیلی بزرگتر و ناز تر شدی ولی سعی میکنم به زودی همه عکسات رو بزارم تو این مدت ماشاالله هم تونستی خودت به تنهایی راه بری و هم این که حرف زدنت بهتر شده و به من به جای مهناز (مه) میگی کاشکی میشد تموم حرفایی که با شیرین زبونی میگی رو تو وبلاگت میزاشتم . خیلی دوست دارم کوچولوی ناز خاله
نویسنده :
خاله مهناز
11:23










